چند نکته از صورت دیگر موافقتنامه


چند نکته از صورت دیگر موافقتنامه

موافقتنامه امریکا و طالبان در قطر مسائلی را مطرح کردند؛ مسائلی چون:

* سرانجام طالبان پیروز شدند و امریکا را به خروج از افغانستان وادار کردند؛

* گروه طالبان از یک گروه دهشت افگن و تروریستی در حد یک طرف معامله با اعتبار ارتقا یافتند؛

* طالبان راه شان را حداقل برای دستیابی به بخشی از قدرت سیاسی در افغانستان باز کردند؛

* طالبان فرصت آن را یافتند تا پاره ای از اهداف شان را در افغانستان تطبیق نمایند.

اما این یک صورت مساله است، که بیشتر روزنامه نگاران از آن گزارش می دهند، در حالی که موضوع دارای صورت دیگری نیز هست، که درخور توجه و دقت است. از نظر من شاید موافقتنامه امریکا با طالبان نتواند به قطع صددرصد جنگ منجر شود، ولی به هر پیمانه که بکاهش جنگ و خونریزی بیانجامد، درخور حمایت و استقبال است.

تحولی را که این موافقتنامه در بینش و طرز تفکر طالبانی به ثبت میرساند چشمگیر و جدی است. این تحول از چند نکته اساسی حکایت می دارد که عبارتند از:

* کاهش نیروهای امریکایی در افغانستان وابسته به تعهد طالبان به دولت امریکا مبنی بر عدم تهدید در آن کشور می باشد، این سخن بدین معناست که به گونه ای گروه طالبان مسئولیت لشکرکشی در جنگ 19 ساله پسین در افغانستان را پذیرفته اند.

* گروه طالبان که روزگاری از دشمنی دایمی “یهود و نصارا” در برابر مسلمانان سخن می گفتند و هیچ چاره ای در برابر آنها به جز ادامه جنگ نمی دیدند و هر راه دیگری را حرام می خواندند، اکنون به جای جنگ به مصالحه و گفتگو رو آوردند.

* گروه طالبان با تفسیر ویژه خودشان از دوام جهاد (جنگ مسلحانه) تا قیام قیامت حرف می زدند، حالا درین موافقتنامه تعهد سپردند تا تهدیدی را متوجه امریکا نسازند. به سخن دیگر به قطع جهاد مسلحانه در برابر امریکا تصمیم اتخاذ نمودند که تغییر چشمگیری پنداشته می شود.

* گروه طالبان دولت ملی و ملزومات آنرا به چشم حقارت می دیدند از همین جا دولت خود را امارت نامیدند و افغانستان را تبدیل به پایگاه دسته های جنگجوی کشورهای گوناگون کردند، این همه ازین باور سرچشمه گرفته بود. به مرزهای سرزمینی اهمیت نمی دادند و به پیوندهای دین نسبت به علایق هموطنی اولویت نمی دادند، درحالی که در حال حاضر این گروه تعهد سپرده اند که رابطه شان را با دسته های افراطی بیرون از افغانستان قطع نموده و اجازه نمی دهند از مناطق تحت امرشان در برابر امریکا و منافع آن کشور کار گرفته شود. ارتقای منافع افغانستان در مقایسه با منافع جنبش های تندرو اسلامی متعلق به سایر کشورها در بینش طالبان انقلابی است که از رهگذر فکری سران طالبان باید به آن بپردازند و صفوف شان را به قناعت برسانند.

* گروه طالبان که پیوسته از اخراج کامل نیروهای امریکا و ناتو حرف می زدند و جنگ خود را یک مبارزه آزادیبخش وانمود میکردند، حالا روشن شده که این گروه به حضور شماری از نیروهای امریکایی در افغانستان توافق کرده اند.

افزون بر آن سران طالبان با هوشمندی دریافته اند که برای بقای (دولت) در افغانستان مساعدت های امریکا و متحدانش باید به این کشور ادامه یابد. ازین رو شعارهای دشمنی با یهود و نصارا را کنار نهاده و به ضرورت دوام این کمک ها به افغانستان پا می فشارند.

* طالبان حتی در آغاز، رهبران جهادی را متهم به فساد می کردند، پسان هر گروه افراطی دیگر تنها دسته کوچک خودشان را شایسته رهبری و فرمانروای می دانستند، حالا در جایی رسیده اند که در حکومتی که هم در آن سکولار است، هم دیندار، هم بی دین است، هم مجاهد، هم غربزده، هم شرق زده، سهیم شوند و کار مشترکی را آغار نمایند.

در یک کلام، طالبان پس از امضای موافقتنامه با امریکا، آن گروه دیروزی با آن ایدئولوژی خاص خویش نیستند، بل یک دسته سیاسی اند که به هر وسیله در پی دسترسی به قدرت سیاسی می باشند.

* بگذریم ازینکه گروه طالبان در سال های پسین به تکرار گفته اند که دیگر آن طالبان گذشته نیستند و نظرشان در موارد زیادی از جمله حقوق زنان، رسانه ها و تعامل با کشورها بهبود یافته است.

این سنت تاریخ است که معلم روزگار به انسان می آموزد، برای کسانی با نرمی و ملایمت و برای شماری هم با تندی و درشتی. آنچه معلم تاریخ به طالبان آموخت بسیار زجرآور و مصیبت بار بود. بدون تردید بزودی سران این دسته به درون خود مراجعه کرده از خود خواهند پرسید، پس ازین همه چه بدست آوردند؟

مگر نیکو نبود که با ربانی و مسعود به آشتی می پرداختند و دست همکاری می دادند؟

مگر بهتر نبود این همه افغانستان را به خون، تر نمی کردند و مصایب عظیمی نمی آفریدند و اسباب ویرانی، کشتار و دربدری بیشتر مردم را فراهم نمیکردند؟

مگر خوب نبود که زمینه لشکرکشی امریکا را به افغانستان فراهم نمیکردند، و این همه درد و عذاب را برای خود و دیگران نمی آفریدند؟

مگر درست تر نبود که سال ها پیش به ندای صلح و آشتی دولت افغانستان لبیک می گفتند و از کشتار بیشتر بیگناهان جلوگیری می کردند؟

سرانجام امروز در جایی رسیده اند که سال ها قبل می توانستند به آن دست یابند، با این تفاوت که مادران فراوانی به ماتم فرزندان شان نشسته و افغانستان بیشتر از هر زمان دیگری ویران و نیازمند کمک بیگانه ها شده است.

به این ضرب المثل سخن خود را پایان می دهیم:

جلو زیان هر وقت گرفته شود، فایده است.

 



Source link

Leave a Reply